پرگویان آدمیان!
لحظه ای سکوت آه بسی به از اتلاف واژگان...
سکوت پیشگان!
دریغا،
چه بسیارند آنان و چه قلیلند اینان

به قولِ ِ همان شاعر ِ انگليسي كه گفت: "محبوب !!! اكنون سه روز ِ تمام است كه تو را دوست مي دارم و اگر هوا
مساعد باشد ٬ تا سه روز ِ ديگر هم دوستت خواهم داشت."
دچار ِ وَسواس شده ام
اين روزها...
آنقدر وَسواس كه...هر روز قلبم را خانه تكاني مي كنم...
ديروز آرزوهايم را نيز با اَجناس ِ بنجل ِ ديگر دور ريختم.
با خود گفتم: "چه كاريست !! انسان ِ وَسواسي را با آرزو هاي ِ خاك خورده؟؟!!"

یک قانونی هست که می گوید
هرچه دلقک تر داناتر
و هر چه داناتر دلقک تر
هرچه دلقک تر داناتر
و هر چه داناتر دلقک تر

بادبادک در هوا
آزاد و رها
در آغوش ابرها
زیر نور ماه بی خیالِ زمین و من،
و من همچنان درگیر قرقره و بند
همچنان در بند...

می خواهی ببینم،
آنچه را که تو خود تنها شنیده ای
و من!
می خواهم بشنوی،
آنچه را که خود، دیده ام...!
.
چه مؤمنانه لجوجیم!







